Friday, October 16, 2009

استعدادهای درخشان ما




یکی دو هفته ای می شود که شبکه .ام.بی سی.4 برنامه ای به نام "استعدادهای درخشان آمریکا" که تولید شبکه ان. بی سی. آمریکاست رو باز پخش می کنه. جالب برای من تنها اجرای برنامه یا هدف این برنامه نیست. یعنی فقط نگاه اونا (خیلی از کشورهای خارجی) در کشف استعدادهاشون نیست بلکه تلاشی هست که برای ایجاد انگیزه و اعتماد به نفس در شهرونداشون ایجاد می کنن به نظرم مهمتره، همین مطلب رو تو مسابقات المپیک هم دیدم. من بعضی از مسابقات دو میدانی رو دیدم. می دونین که دو میدانی بسیار گر تنوع دارد، افرادی که از کشورهای مختلف و در رشته های مختلف شرکت کرده بودند برایم جالب بودند مثلاً دخترانی که در مسابقه پرتاب وزنه شرکت کرده بودند به دلیل ماهیت این ورزش خیلی چاق بودند و کسانی که در مسابقات ماراتن شرکت کرده بودند خیلی لاغر و اکثرشون هم زشت بودند! حالا تکلیف این آدم ها در ایران چیه؟! اکثراً گوشه گیر و منزوی میشن، یعنی وقتی معادل اون خانمها رو تو ایران سنجیدم ، دیدم اینها جایی در برنامه ریزی ها ندارند. همین آدمهای زشت تو مسابقه "استعدادهای درخشان آمریکا" دیده می شدند که برای به دست آوردن جایزه یا هرچیزه دیگه ای چه تلاشی کرده اند و تا کجا پیشرفت کرده . و یا آدمهای با اعتماد به نفسی که برای محک زدن خودشون در این مسابقه شرکت کردند و خود را در بوته آزمایش قرار دادند.
فکر می کم توضیح بیشتر هم نیاز نیست...

Friday, September 25, 2009

فتوگالری

این دستپخته شروینه



این یکی هم دستپخت رضا کیانیان یا به قول خودش آقارضا


اصلی ترین چیز که من بعد از خواندن کتاب توجهم بهش جلب شده، کاریه که زمان مواجهه با ایشون باید بکنم، به دلیل کارم زمان سفر و تو هواپیما آدم معروف زیاد می بینم. همیشه سعی می کردم اصلی رو که آقا رضا تو کلوزآپ کتابش نوشته رو رعایت کنم، یعنی خلوتشون رو به هم نزنم. اما خدا وکیلی این آقا رضا حقشه. ه

اما در مجموع خواندن این کتاب رو به همه توصیه می کنم، کاره 3-2 ساعته، و لذتش هم وصف ناپذیره

Thursday, September 17, 2009

انتشار عکسهای خصوصی

میگن وقتی آتش میاد تر و خشک و با هم میسوزنه. حالا ما هم به نوعی گرفتار شدیم، چند ماهی برای دیدن Prison Break مقاومت کردم اما خلاصه آتشش دامن من رو هم گرفت، تازه 5 دی وی دی اون رو دیدم. فکر کنم این داستان ادامه دارد تا چند هفته درگیر باشم. البته وقتی هر کجا میری صحبت این سریال میشه و تو هم آرشیو کاملش رو داشته باشی ، آخر سر مجبور میشی تو هم تو هم تستش کنی، و ..... دیگه کارت تمومه......ه
*******************************************
دوست دارم یکسری عکس خصوصی مردم رو هم بگذارم تا ببینم صاحب هاشون کی صداش در میاد. این رو هم بگم که داغ داغن و تازه از تنور در آوردم،



حقیقتش این بچه بنده خدا، یک لحظه بلند شد به باباش گفت:
میشه اینقدر پات رو تکون ندی بذاری من بخوابم؟!!!!؟
تو که معلوم نیست حواست کجاس؟!؟



این آقا پسر هم مثل رفقای باباش حواسش همه جا بود غیر اون جایی که باید باشه و کمی قوه قهریه نیاز داشت
این هاله نور برای آقا "محموده" فقط کمی جابجا شده
آخه همانطوری که معلومه، این آقایون هم حواسشون نیست و ظاهراً کسی! اون رو کش رفته بوده

**************************

نکته 1: همونطوری که معلومه هنوز صفحه ام رو درست نکردم. تازه بهونه اش هم که پیداشه وقت ندارم
:D

نکته 2: سی دی ها امانته و به کسی نمی دم! شرمنده

Sunday, September 6, 2009

هنرنمایی سعدی افشار



این پیر مرد هنوز دلخوشه به خندوندن مردم، با اون صدای لرزون و بدنی که به زحمت برای یه رقص ساده توان داشت، هنوز هم دلخوشه که مردم برای دیدن تیاترهاش برن و لبخند رو لباشون ببینه...

اگر میتونین یه سری بهش بزنین، حتماً لحظات خوشی برای شما رقم خواهد خورد.

Monday, August 31, 2009

بد نامی




این عکس می تونه باعث تفسیرهای متفاوتی بشه


مثلاً اول از همه میشه پرسید سوژه عکاس بطری بوده یا بهاره؟ یا اینکه کدوم سوژه تو عکس مهمترن


یا این که رابطه این دو تا چی بوده؟


ویا اینکه مزه این آبکی که خورده شده چی بوده؟! ه


و یا .... ه


و البته سوء برداشتهایی که امکان داره پیش بیاد، برای همین میگن آبجو نخورده و دهن سوخته! ه


مثل کسی که ریئسش تو شرکت فقط در حال روزنامه خوندن اون رو میبینه در حالی که بنده خدا در حد کنجکاوی 2 دقیقه ای این کار رو میکنه اما در هر صورت بدنام میشه.


حالا توضیح عکس این که یه جایی تو این کره خاکی هستش که اسمش هست

"French village"

یه بنده خدایی هوس کرد گلویی تازه کنه ما هم برای رفع خستگی یه لختی استراحت کردیم و طبق معمول رفتیم سراغ عکاسی .... ه

به دوستانی که سری به مالزی میزنن سفارش می کنم سری هم به

"French village" و البته "Berjaya hills"

بزنن
نکته: تا من بتونم لایوت صفحه ام رو درست کنم ، نوشتن فارسی انگلیسی برام کمی سخته و البته خوندنش سختتر چون خط یهو چپ و راست میشه! مثل " ! " که یهو میپره اول خط

Friday, August 28, 2009

وطن - سروده: سیاوش کسرایی


وطن

سروده: سیاوش کسرایی

وطن٬ وطن
نظر فکن به من که من
به هر کجا٬غریب وار٬
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسی ام
من از درون قصه ها و غصه ها بر آمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت های سوخته
درون کومه ی سیاه
ز پیش شعله های کوره ها وکارگاه
تنم ز رنج٬عطر وبو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
یکی ز چهره های بی شمار توده ام
چه غمگنانه سال ها
که بال ها
زدم به روی بحر بی کناره ات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج های تو
که یاد باد اوج های تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپیده٬ هر سپیده جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ وناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه ٬جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو٬ به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگ های آسیا
چو دانه های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه ای که بوده ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچه های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچه او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن!وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام

Thursday, August 27, 2009

علا در عفیف آباد

شاید من بیشتر از 50 تا عکس از این مسجد گرفتم اما هیچ کدوم به خوبی این عکسی که یک عکاس غریبه ازم گرفته خوب نبوده .ا

خلاصه ماموریتهای مدام به شهرهای مختلف باید یه خاصیتی داشته باشه. 10 مرتبه میری شیراز تا یه عکس خوب بگیری.

این علا روهم با خودم بردم تا چندتا جای تاریخی رو بهش نشون بدم، اگر کسی ازش پرسید رفتی شیراز کجا رودیدی؟ غیر از عفیف آباد و حافظیه جای دیگر رو هم داشته باشه که حداقل اسم ببره. اما ظاهراً اینجور جاها به مذاق مهندس ما خوش نیومده

Saturday, August 22, 2009

Monday, August 17, 2009

دائم السفر

دو روز در این هفته قرار است برم اهواز، هفته آینده شیرازو هفته بعدش هم کرمانشاه. احتمالاً اگر جور بشه مشهد، اصفهان و یزد هم می رم، فکر می کنین با توجه به اینکه داره ماه رمضان میاد، حکم همچین آدمی چیه؟
.
.
.
.

دائم السفر؟؟؟؟؟؟؟؟
کاملاً اشتباهه .
.
حکم همچین آدمی طلاقه
:)

Saturday, August 1, 2009

محارب بوده اند؟ هستند و یا خواهند بود؟

فرض کنیم که این انتخابات مخدوش و متقلبانه برگزار شده، پس چرا هنوز حتی برای یک صندوق اعلام نکرده اند رای موسوی به فرض 1000 تا بوده و وزارت کشور 200 تا اعلام کرده؟؟؟؟ این سوال جدی من در باره تقلب در انتخابات است البته هروقت این مطلب را با دوستان مطرح کردم جوابی نگرفته ام، که البته جوابش رو در اعترافات ابطحی گرفتم.
گیرم که تقلبی صورت گرفته چرا از راه قانونی مسئله پیگیری نشده ؟
گیرم که تقلب صورت گرفته چرا آلان اعتراض می کنن؟ مگه نمی گن 4 سال پیش هم تقلب شده چرا اون موقع اعتراض نکردن؟
.... و

نگرانی جدی من اعترافات ابطحی و عطریان فر نیست، نگرانم که تو این مملکت قحط و رجال بشه، برای نمونه رجوع شود به "مردان اقتصادي 5 كابينه اول" چند درصد از افراد حاضر در این لیست در حال حاضر در مسند قدرت هستند؟ ، و یا رجوع کنید به "کابینه‌های ایران پس از انقلاب سال ۱۳۵7 " و ببینین چند درصد از کسانی که در این لیستها هستند هنوز در بخش مدیریت دولتی مشغول به کار هستند و چند درصد آنها به نوعی از سیاست دفع شده اند؟

تیمی که آلان در راس قدرت هستند و یا خواهند بود چقدر با مسایل انقلاب درگیر بوده اند، آیا هیچ کدام از آنها با امام از نزدیک برخورد داشته اند؟ و یا مسایل دهه 60 را دیده اند که در حال حاضر داعیه پیروی از خط امام و ارزشهای انقلاب را دارند؟!؟
این هم برای من یه سوال جدیه که چرا اون کسانی که در زمان انقلاب در راس قدرت بوده اند در حال حاضر خیانتکار، گوش به فرمان استکبار، و کودتاچی شده اندو ما مجبور بوده ایم کشور و سرنوشت این مردم را برای 2 دهه در اختیار آنها قرار دهیم؟ مگه 20 سال پیش مخالفت با اینان حکم محاربه نداشته؟!؟
اگر این مدیران فاسد بوده اند چرا مملکت را برای چند ده سال دست آنها سپرده بوده ایم؟!؟ اگر نبوده اند چرا در حال حاضر به آنها حکم محارب می دهیم؟ ! و اگر ملاک حال آدم هاست، ما چه کار کرده ایم که این خیل عظیم از مدیران از دین خارج شده اند؟!؟
و اینکه چه زمانی حکم محاربه مدیران کنونی را صادر خواهیم کرد؟!؟